Friday, June 09, 2006

داستانهای سکسی

داستان سکسی با زن دایی نازی

من یک زن دایی 32 دارم که خیلی خوش استیل و شهوت انگیزه، خونه شون روبروی خونه ماست، چند سال پیش که داییم سکته کرد و رفت اون دنیا نازی خیلی تنها شد، من زیاد خونشون می رفتم و اگه کاری داشتن به زن داییم و بچه هاش کمک می کردم، یک دختر دایی خوشگل و 18 ساله به نام بیتا هم دارم که خیلی نازه. بعد از گذشت حدود یک سال یه شب توی خونشون بودم با خانواده داییم داشتیم شو ایرانی نگاه می کردیم، اون شب زن داییم آرایش کرده بود و موهاشو رنگ شرابی کرده بود و یه دامن کوتاه و یک تاپ سفید هم پوشیده بود، لباشو هم قرمز ملایم کرده بود. اون شب خیلی هوامو داشت کلی ازم پذیرایی کرد، رفتارش با دفعه های قبل خیلی فرق میکرد، همش از تنهایی و دلتنگی حرف می زد و این که من هنوز جوونم و کلی آرزو دارم و ... آخر شب بود که می خواستم برگردم خونه، زن دایی گفت که امشب و همین جا بخواب ما تنهاییم، چون پسر بزرگ داییم رفته بود خونه عمه اش که خاله منه. بعد من به منزل تلفن کردم و گفتم که امشب نمیام. زن داییم گفت که امشبو توی اتاق من بخواب. اتاق زن دایی نازی یک تخت دونفره داشت که با داییم روی اون می خوابیدن. ساعت حدود 12 بود که زن دایی به بیتا گفت که بره بخوابه دیروقته، ولی بیتا خوابش نمی برد معلوم بود که به رفتار مادرش شک کرده و زن داییم به بهانه اینکه صبح زود باید به مدرسه بره اونو به اتاقش فرستاد تا بخوابه. دختر دایی هم یه نگاه ظنازانه به من کرد و شب به خیر گفت و به اتاقش رفت. من و زن دایی بیدار موندیم، زن دایی نازی ازم پرسید که اهل مشروب هستم یا نه؟ من اصلا فکر نمی کردم که او ازین چیزا بخوره گفتم که موافقم. یک بطری ودکا آورد و با هم خوردیم. همین طور که میخورد به چشمای من خیره بود به طوری که یه شهوت عجیبی در وجودم ایجاد شد. بغل من نشسته بود و پاهاشو روی هم چسبونده بود پاهای سفیدش خیره کننده بود، دامن زن داییم بالا رفته بود به طوری که شورت مشکیش معلوم بود، من زیر نگاهی به زیر دامنش کردم و زن دایی که نگاهمو تعقیب می کرد یه چشمک به من زد بعد به من گفت که من می رم حمام و یه دوش می گیرم و زود میام بیرون و گفت که تو هم یه سری به بیتا بزن وببین که خوابه یا نه؟ من سری به اتاق بیتا زدم هنوز چراغش روشن بود .با یک شرت صورتی و یک تاپ قرمز روی تختش خوابیده بود تا حالا اونو اینطوری ندیده بودم مثل یک آهوی ناز خوابیده بود ولی من شک کردم که او خواب باشد چون بیتا یک دختر باهوش و حساسیه و فهمیده بود که مادرش امشب یک نقشه ای داره و ممکن بود کنجکاوی کنه. پاهای سفید بیتا منو از خود بیخود کرد، نزدیکش رفتم و کنارش نشستم با دست آهسته روی پاهاش کشیدم ولی هیچ تکونی نخورد بعد صورتم رو بردم نزدیکش یه بوس از لپ سرخش کردم، یک حرکت کوچیک کرد و به پشت خوابید و لای پاشو باز کرد شرتش کمی گشاد بود و کمی از کسش معلوم بود، با مشروبی که خورده بودم خیلی مست شده بودم برای همین سرم رو روی سینه هاش گذاشتم یک دفعه بیتا از خواب بیدار شد مثل اینکه بیدار بود و داشت حال می کرد یه نگاه به من کرد و چشماشو بست وبا لبخند به من گفت پسر عمه تو هم خوابت نمیاد گفتم نه، گفت مادرم کجاست گفتم رفته حمام دوش بگیره. گفت این موقع شب خیلی عجیبه و من گفتم شاید لازم داشته، بعد به بیتا گفتم که دختر دایی اجازه می دی ببوسمت؟ او هم موافقت کرد بعد لبم رو لبش گذاشتم و شروع به لب گرفتن کردیم، بیتا شاید اولین بار بود که با یک پسر اینطوری حال می کرد برای همین داشت دیوونه می شد به طوری که منو روی خودش کشید و دست منو به سمت کسش برد و منهم با اشتیاق کسش رو می مالوندم. بیتا یه دختر خیلی شهوتیه و از چشماش می شد اینو حدس زد. شورتشو پایین کشیدم، بیتا اول مقاومت کرد ولی بعد رام شد و کس خوشگل و کوچیکش رو بیرون انداخت من با سر لای پاهاش رفتم و شروع به لیس زدن چوچوله بیتا کردم. بیتا دیگه داشت حشری تر می شد و به من گفت که حال عجیبی دارم واین اولین دفعه است که اینطوری میشم، کیرم رو از زیر شرت بیرون آوردم و لای پاهاش گذاشتم وشروع به مالیدن در کسش کردم بیتا گفت بکن توی کسم و من گفتم که نه تو هنوز دختری و پرده داری خوب نیست، خیلی حشری شده بود و التماس می کرد که بکنم توی کسش ولی من اینکارو نکردم . بعد بلند شد وبه من گفت که می خوام کیرت رو بخورم من هم خیلی خوشحال شدم و دراز کشیدم و بیتا روی من طوری قرار گرفت که کس و کونش روی طرف سرم بود و سر او هم طرف کیرم، بعد کیرم رو با دستش نگه داشت و با زبون لیس می زد ولی توی دهانش نمی کرد و می گفت بدم می آید ولی من با زبونم کسش رو شروع به خوردن کردم و با انگشتم هم سوراخ کونش که خیلی تنگ بود مالش می دادم بعد از کمی خوردن کس بیتا، خیلی شهوتی شد و کیرم رو تا نزدیک خایه هام توی دهانش کرد و حسابی لذت می برد نزدیک بود آبم بیاد و به بیتا گفتم که مواظب باش آبم توی دهنش نریزه چون اولین باره و شاید دوست نداشته باشه ولی اون گفت اشکالی نداره و همین طور که کسش رو می خوردم ناله و آه می کشید دیگه ارضا شده بود چون کسش خیلی خیس شده بود ، بیتا با سرعت زیاد کیرم رو ساک می زد و در یک آن آبم اومد و با یک فشار همشو توی دهان بیتا ریختم و بیتا همشو یه دفعه قورت داد. بعد بلند شدم و شروع به لب گرفتن کردیم همینطور که باهاش حال میکردم یک دفعه زن داییم منو صدا کرد یک ضد حال خیلی بدی بود که من و بیتا خوردیم و به بیتا قول دادم یه شب دیگه هم با هم سکس داشته باشیم، منهم با سرعت شلوارم و بالا کشیدم و به بیتا شب به خیر گفتم چراغ رو خاموش کردم و درب اتاق بیتا رو بستم ورفتم جلوی حمام، زن دایی دوش گرفته بود واز من خواست که حوله و شورت ویک کرست قرمز و دامن کوتاهشو و یک تاپ رو از داخل کشوی کمد لباساش بیارم. دوباره کم کم داشتم حشری می شدم، داخل کمد پر بود از شورت و کرست و لباسای زیر زیبا ، لباسها رو برداشتم و جلوی در حمام به زن دایی دادم او هم همین طور که یک دستشو روی کسش گذاشته بود لباسهارو از من گرفت و یک چشمک هم برام اومد. اصلا فکر نمی کردم که زن داییم بدن به این سفیدی داشته باشه و سینه های بزرگ و سفت اون داشت منو دیوونه می کرد. عجب شبی بود اون شب،من به اتاق خواب برگشتم، زن دایی هم از حمام اومد بیرون، داخل اتاق شد و کنار میز آرایش یک عطر زنانه حشری کننده داشت که به همه جای بدنش از جمله توی شرت وکرستش زد بعد اومد کنارم نشست و از من پرسید آیا تا حالا یک بدن لخت زن از نزدیک دیده بودی؟ گفتم نه (البته دروغ گفتم)، گفت می خواهی بیشتر ببینی؟ گفتم که می میرم برای بدن یک زن لخت، بعد دامنشو کم کم از بدنش در آورد و رونای ماهیچه ای سفیدشو بیرون انداخت دیگه داشتم از خود بی خود می شدم. بعد نوبت من بود با دستم روی پاهاش کشیدم یه داغی عجیبی در بدن زن داییم احساس می کردم، بعد با دستام قسمتهای بالایی روناشو مالوندم بعد تاپشو در آوردم و او هم همزمان شلوار و پیراهن بعد شورت منو درآورد. بدنش هنوز بوی خوب صابون عروس که توی حمام زده بود و عطرشهوت انگیز رو می داد. کیرم رو که دید گفت عجب کیر کلفتی داری باید امشب به من خیلی حال بده. زن دایی رفت و یک سی دی موزیک کلاسیک از بتهون گذاشت که واقعا یه شب بیاد موندنی رو داشت ایجاد می کرد. بعد همزمان با آهنگ، کرست قرمزشو از تنش درآوردم سینه های بزرگشو که دیدم با سر به سمتشون رفتم و شروع به خوردن کردم. سینه هاش مثل لیموی بزرگی بودن که تازه رسیده بود. با زبونم سر پستوناشو لیس زدم زن دایی خیلی حشری شد بعد کیرم رو گرفت و شروع به مالیدن کرد و بعد به سمت کیرم رفت و اونو توی دهانش گذاشت و با ولع تمام شروع به خوردن کرد. همین طور که به پشت خوابیده بودم و این کارو می کرد منهم شورتش رو در آوردم، یه کس تپلی و سفید داشت که توی حمام کاملا موهاشو تراشیده بود با سرم لای کسش رفتم خیلی گرم و جذب کننده بود و یک بوی مست کننده داشت با دستام لای پاشو باز کردم وسط کسش کاملا پدیدار شد بعد با دهانم شروع به خوردن کردم، خیلی خوشمزه بود تا حالا چنین کسی را نخورده بودم ، رونای زن دایی نازی ماهیچه ای بود که یه احساس بسیار شهوت انگیزی به من می داد. بدنش بوی یه عطر زنانه و مست کننده می داد. کیرمو تا می تونست توی دهانش می کرد حتی تخمامو هم با زبونش لیس می زد، من که روز قبلش موهای اطراف کیرم رو تراشیده بودم خیلی تمیز و جذاب شده بود، همین طور که به خوردن کس زن دایی ادامه می دادم با انگشتم دور کونشو ماساژ دادم و بعد یواش یواش توی کونش کردم، یک ناله ضعیفی کرد و کیرمو محکم توی گلوش کرد بعد انگشتمو تا آخر توی کونش کردم، کم کم کونش آماده می شد برای کردن بعد از جایم بلند شدم و زن دایی نازی روی چهار دست و پا نشست و لای کونشو باز کرد به طوری که سوراخ کونش پدیدار شد معلوم بود خیلی تنگه، من کیرمو با ملایمت داخل کونش کردم و در همین حین زن دایی به چشام نگاه می کرد و لبخند ملیحی می زد و گفت این کونم مال تو هر کار دوست داری باهاش بکن و تا دسته کیرتو بکن توی کونم چون من از کون دادن خیلی لذت می برم. باید بگم کونی به این تنگی تا حالا نکرده بودم ، زن دایی با آه و لذت از من خواست تا جایی که می تونم کیرمو تو کونش بکنم، بعد کمرش رو پایین نگه داشت و سرش رو بالا و کونش رو هم بالا داد بعد منهم با قدرت تمام فشار می دادم و او آه آه می کرد بعد از چندین بار تلمبه زدن از من خواست تا روی تخت بیشینم و بعد روی کیرم نشست و کیرم رو تا آخر وارد کونش کردم، سینه های مرمری اونو با دستام گرفته بودم و تند تند تلمبه می زدم، زن داییم خیلی زن ورزیده و فرزی بود و خیلی خوب خودشو روی کیرم کنترل می کرد و به راحتی خودشو روی کیرم بالا پایین می کرد. بعد از من خواست تا ازش لب بگیرم و من کیرمو از کونش درآوردم و بعد روی تختخواب نشستیم و شروع به لب گرفتن کردیم. یک آن چشمم به درب اتاق افتاد دیدم دو تا چشم از لای در داره توی اتاق رو نگاه می کنه، شک نداشتم که بیتا اونجاست، بعد بیتا در رو بیشتر باز کرد ولی زن دایی هنوز اونو ندیده بود بیتا در رو بیشتر باز کرد تا بهتر توی اتاق رو ببینه، وقتی دید من اونو نگاه می کنم یه لبخند و یک چشمک به من زد.
در همین حین زن دایی داشت کیرمو می مالوند وبعد روی تخت دراز کشید ، لای پاهاشو باز کرد و کسشو بیرون انداخت بعد کیرمو گرفت و به سمت سوراخ کسش هدایت کرد و اونو توی کسش کردم کمر مرا گرفت و به سمت خودش کشید، کیرم تا آخر توی کسش بود. بعد یواش سرم رو کنار گوش زن دایی بردم و به او گفتم که بیتا بیدار شده و داره ما رو دید می زنه، تعجب کرد و بعد به من گفت که بی خیال کارت رو بکن و شروع به تلمبه زدن کردم در همین حین هم به سمت لباش رفتم و لباشو می مکیدم بعد روناشو بالا دادم و روی کولم انداختم در این حالت کیرم تا جایی که می تونست توی کسش رفت و زن دایی نازی همش آه آه .. می کرد و می گفت عزیزم بکن تو کسم بکن تو کسم تا آخر بکن عزیزم، مهلت نده مکث نکن، و من هم تا جاییکه کیرم اجازه می داد توی کسش می کردم به طوری که درد و لذت سراسر وجود زن دایی رو فراگرفته بود داشتم عرق می ریختم و احساس خیلی داغی داشتم، که یک دفعه دیدم یکی دستشو دور گردنم انداخته، آره بیتا بود و بدون مقدمه شروع به بوسیدن من کرد، زن دایی گفت دخترم تویی چرا خواب نرفتی. بیتا گفت: آخه با این سرو صدا مگه کسی هم خواب می ره. بعد بیتا شورت و کرستشو در آورد و لخت شد بعد جلوی من اومد و ایستاد من هم همینطور که کیرم توی کس زن دایی بود سرم رو نزدیک کس بیتا بردم و شروع به لیسیدن کردم بعد از کلی تلمبه زدن بلند شدم و بیتا روی تخت خوابید و من کیرم رو توی دهان اون گذاشتم و زن دایی هم که از شهوت داشت دیوونه می شد روی چهار دست و پا قرار گرفت و کونش رو به سمت من آورد و من همین طور که کیرم رو توی دهان بیتا کرده بودم و او داشت می مکید با زبونم لای پای زن دایی رو می لیسیدم ، لای کس زن دایی حسابی خیس شده بود معلوم بود که ارضا شده بود، دیگه آبم داشت می اومد. بعد از چندین مرتبه جلو عقب کردن کیرم توی دهان بیتا، زن دایی گفت عجب کمری داری چرا آبت نمی یاد داری منو می کشی ولی نمی دونست که من همین یه ساعت پیش با بیتا سکس داشتم و بک بار آبم اومده بود، بعد با ولع تمام با چند بار ساک زدن آبم داشت می اومد بعد بیتا گفت که آبمو توی دهنش بریزم بعد آبم با فشار وارد دهانش کردم و او با تمام وجود آبمو خورد بعد اونو تو بغلم گرفتم و شروع به بوسیدن کردم دیگه بی حال شده بود، به مادرش گفت مامان عجب استادی هستی من خیلی مونده به پای تو برسم و زن دایی گفت که با چنین پسر عمه ای که تو داری خیلی زود تو هم استاد سکس می شی دخترم.
بیتا رو بلند کردم و به اتاقش بردم و توی رختخوابش خوابوندم بعد به اتاق زن دایی برگشتم و تا صبح کنارش خوابیدم و صبح زود لباسامو پوشیدم و به منزل رفتم. از اونروز به بعد زن دایی هر موقع هوس سکس می کنه منو خبر می کنه و به من می گه که من اصلا شوهر نمی کنم تا تو زن بگیری و من هم تا بیتا و زن دایی رو دارم نیازی به زن گرفتن ندارم.

2 Comments:

Blogger Private Radical said...

very good bod

12:37 AM  
Anonymous me said...

خيلي خوب بود منتظر بعدي ها هستيم

12:38 AM  

Post a Comment

<< Home